بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

معادن شهرستان جلفا

براساس مطالعات مختلف انجام شده وسرشماري عمومي صنعت و معدن در شهرستان جلفا ، دو معدن فعال سنگ لاشه مرمر و تراورتن سفيد تازه كند ـ هاديشهر وجود دارد . و معادن غير فعال در اين شهرستان را مي توان معدن زرنيخ دستجرد سيه رود ـ مس قره چي ـ قره درق ـ تالك افشار و زغال سنگ قشلاق و …. را مي توان نام برد كه 2 درصد كل معادن فعال استان (205 معدن ) مي باشد . با توجه به اينكه منطقه حفاظت شده كيامكي با مساحت حدود 80000 هكتار در منطقه جلفا قرار دارد و استخراج معادن اين منطقه منع قانوني دارد لذا بيشتر معادن شهرستان جلفا بكر و دست نخورده باقي مانده است . و سازمان زمين شناسي كشور در چند سال اخير اقدامات زيادي در رابطه با اكتشاف منطقه انجام داده بطوريكه به حول و قوه الهي طلاي مسجد داغي واقع در 5 كيلومتري غرب سيه رود بعنوان يك پتانسيل بسيار مناسب شناخته شده است و مطالعات در ساير مناطق شهرستان نيز ادامه دارد . منابعي كه در سطح خاك در اعماق كم قرار گرفته از زمانهاي قديم به ساكنين محل و روستائيان را به خود جلب نموده واز آن بطور ابتدائي بهره برداري نموده اند . بطوريكه در قسمت زمين شناسي ذكر گرديد اكثر سازنده هاي زمين شناسي در اين شهرستان وجود دارد . لذا در اغلب نقاط وجود آهك و گچ و نمك طعام و كانيهاي فلزي شامل طلا ـ مس ـ زرنيخ …. به ثبوت رسيده است . اهالي در حال حاضر براي استخراج سنگ آهك وگچ بصورت سنتي برداشت مي نمايند . پس از آن كه سنگهاي گچ و آهك از طبقات مربوط كنده شد بوسيله كوره هاي كوچك كه با مازوت كار مي كنند تبديل به مصالح ساختماني مي شود . مهمترين طبقات گچ و آهك در دهانه دره ديز و در قريه ليوارجان موجود بوده ودر همان محل ها تبديل به گچ وآهك مي شود . علاوه بر اين در نزديكي جلفا در دامنه كوهي به اسم اوج داغ در روستاي نوشيروان طبقات ضخيم نمك طعام موجود مي باشد . همچنين در دامنه ديگر همان كوه ودر زمينهاي قريه شجاع و شاهمار رگه هاي مرمر در اعماق كم بوضوح ديده مي شود . نوع مرمر اين ناحيه به رنگ زرد و قرمز وگلي مي باشد كه قابل صادرات به كشورهاي خارج مي باشد بطوريكه در حال حاضر تعداد 2 واحد سنگبري نيز سنگهاي مرمر و تراورتن را فرآوري مي كنند
در حوالي قريه آغ بلاغ جنوب جلفا در طبقات زمين رگه هاي نازك زغال سنگ وجود دارد كه تاكنون اكتشاف اساسي و اصولي روي آن انجام نگرفته است . در كوههاي دره ديز و اعماق دره هاي آن طبقات زرد رنگ و گوگرد دار نيز مشاهده مي شود بطوريكه چشمه آبگرم دره ديز (در حدود 15 كيلومتري جنوب شهر جلفا قرار گرفته است و امروز از سوي ارتش محافظت مي شود ) وجود منابع گوگردي را ثابت مي كند . چشمه آبگرم دره ديز در عمق همان دره در كنار جاده تبريز به جلفا واقع گرديده است .
لازم به توضيح است كه اهالي منطقه شهرستان جلفا از قديم الايام از اين ماده معدني( تالک ) به عنوان گل سر شوي استفاده كرده اند و در حال حاضر هم استفاده از آن در منطقه رواج دارد.
منبع : سایت سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی
اینجا




۱۳۸۷ اسفند ۱, پنجشنبه

دره دیز دره ای زیبا در ورودی شهرستان جلفا


دره‌ ديز
كوهستان‌ و معبر دره‌ ديز در شمال‌ شهرستان‌ مرند و جنوب‌ جلفا واقع‌ شده‌ است‌. دره‌ ديز كوهستاني‌بلند و صخره‌اي‌ است‌ كه‌ در جهت‌ شرقي‌ غربي‌ كشيده‌ شده‌است‌ و دنباله‌ كوههاي‌ شمالي‌ آذربايجان‌ درمسير جاده‌ ارتباطي‌ تبريز ـ مرند به‌ شوروي‌ است‌. معبر دره‌ ديز يكي‌ از ارتفاعات‌ صعب‌العبور آذربايجان‌شرقي‌ است‌. كوهستان‌ دره‌ ديز بوسيله‌ رودخانه‌ دره‌ ديز بريده‌ شده‌ و اين‌ رودخانه‌ آبهاي‌ كوهستان‌ مزبوررا در مسير جنوبي‌ ـ شمالي‌ به‌ رود مرزي‌ ارس‌ هدايت‌ مي‌كند.

در داخل‌ اين‌ كوهستان‌ معبر مهم‌ و قابل‌ توجهي‌ بناشده‌ كه‌ تنها راه‌ وصول‌ به‌ جلفا و كناره‌ رودخانه‌ارس‌ است‌ از كمركش‌ كوهستان‌ دره‌ ديز راه‌ آهن‌ تبريز به‌ جلفا و شوروي‌ سابق‌ و از كناره‌ دره‌ رودخانه‌ دره ‌ديز راه‌ آسفالته ‌ تبريز به‌ جلفا مي‌گذرد. از دره‌ ديز به‌ طرف‌ شهرستان‌ هاديشهر (علمدار گرگر كوههاي‌قاري‌ قيز)پير دختر(قرار گرفته‌ و تا حدود دهستان‌ هرزندات‌ عتيق‌ كشيده‌ شده‌ است‌ كه‌ ارتفاع‌ آن‌ تقريبا در حدود 2609 متر مي‌باشد.

معبر معروف‌ جولاه‌ در مدخل‌ ارتفاعات‌ دره‌ ديز نزديكترين‌ راه‌ ارتباطي‌ داخل‌ فلات‌ ايران‌ به‌ سوي‌اران‌ و ارمنستان‌ بوده‌ و اين‌ راه‌ تاريخي‌ همواره‌ مورد استفاده‌ سلاطيني‌ چون‌ شاه‌ اسماعيل‌، عباس ميرزا, نادرشاه‌ ، فتحعلي‌شاه‌ ، ناصر الدین شاه و مظفر الدین شاه بوده‌ است‌.

چشمه آب گرمی در اواسط دره دره دیز قرار دارد که خاصیت درمانی هم دارد و امروزه مورد استفاده نیروهای مستقر در آن و همچنین مورد استفاده مردم قرار میگیرد .
دره دیز مناظر دل نشینی دارد که در فصول مختلف سال مورد استفاده مردم قرار میگیرد و محل دنج و آرامش بخشی است در کوه پایه های دره دیز ، بخصوص مکانی بنام واداشگا ( نام روسی محلی که در آنجا در قدیم آب مورد استفاده در قطار ها را تامین میکردند . ) و امروزه بمکانی برای گردش و استراحت روزهای تعطیل اهالی تبدیل شده است . در این محل آب زلال و گوارایی از لابلای سنگها بیرون می آید و در دو تا حوض بزرگی که در قدیم توسط روس ها برای جمع آوری آب مورد استفاده قطارها درست شده است جمع می شود .

در کوه های اطراف وادا داشگا انواع گیاهان دارویی و خوش عطر و طعمی وجود دارد که در فصل بهار بصورتهای مختلف مورد استفاده مردم قرار میگیرد . همچنین لازم به توضیح است که در فصل بهار و تابستان بوی شامه نواز گلهای و گیاهان این مکان و تمام کوهستانهای این منطقه انسان را مدهوش میکند . در قدیم آسیابهای زیادی در این مکان قرار داشته که در آثار تاریخی مکتوب در باره این منطقه گرگر بوفور به اینگونه نوشته هابر میخوریم . این دره از نظر موقعیت نظامی نیز در زمان قدیم از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده . دره دیز از دره های فرعی متعددی تشکیل شده است که در پست های آینده در باره اسامی هرکدام توضیحاتی تقدیم خواهد شد .

دره های فرعی مشهور دره دیز عبارتند از :

1 - اَغ چنقیللی 2 - پالان توکه ئن 3 - اؤو ری دره سی 4 - قاران نوخ دره ( با تشکر از آقای شهریور )

در آینده انشاءالله در فرصتی مناسب در باره دره دیز مطالب بیشتری از جمله از متون تاریخی و سفرنامه ها تقدیم خواهد شد .
( از دوستان عزیزی که اطلاعات کاملی از این منطقه شهرستان جلفا دارند تقاضا میشود مرا یاری فرمایند . )

۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

چله گجه سی (شب یلدا )


چله گجه سی ( شب یلدا )
شب چله در شهرستان جلفا آداب و رسوم مخصوص به خودش را دارد ولی بودن چله قارپوزی ( هندوانه شب چله ) بعنوان یک خوردنی سمبلیک در شب چله مانند همه جای ایران عزیز ، یکی از ضروریات میباشد . سابق بر این ، یعنی زمانی که ما هنوز کودک بودیم شب چله حال و هوای دیگری داشت که با چله های امروزی بنظر من فقط وجه اشتراکشان هندوانه شب چله است و گرنه مراسم امروزی شب چله ، لطف و صفای آن روزگاران را ندارد . رسم بر این بود که در شب چله برای نو عروسان که هنوز در خانه پدر بودند عصر چله در یک سینی بزرگ مسی ( مجمعین یا مژمیئین ) یک عدد هندوانه در وسط و انواع خوشکبار محلی در اطراف هندوانه و لباسی نو که ( یک دست لباس و یک چادر و..) در کنار خوردنی ها گذاشته و چارقد گلدار بزرگ زیبایی هم روی آن می انداختند البته بعضی ها یک چارقد از زیر وسایل هم اضافه میکردند تا هدیه زیباتر جلوه کند . و آنرا با تشریفات خاصی به خانه عروس میبردند . حمل کننده این سینی هم هدیه ای از مادر یا پدر عروس خانم دریافت میکرد . منتها اگر دختر به خانه بخت رفته باشد این کار بر عکس از طرف خانواده دختر برای دخترشان بعنوان ( چله پائی ) ، فرستاده می شود . یکی دیگر از آداب و رسوم زیبای مردم ما در شب چله بردن هندوانه ، و جمع شدن در خانه فامیلی است که عزیزی را از دست داده باشد .
در شب چله معمولاً مادر بزرگها و پدر بزرگها از خاطرات شیرین این شب در زمانهای گذشته تعریف میکردند و این آداب با نقل سینه به سینه به نسلهای آینده میرسید ولی امروزه کارها راحت شده است و نسلهای آینده ما هر وقت اراده بکنند آنرا از اینترنت بدست خواهند آورد و شاید این کارها باعث شده است که آن مهر ومحبت ها از بین خانواده ها رخت بربندد و یواش یواش ماهم چون ماشینها و کامپیوتر هایمان اشیاء بیجانی باشیم . ...
در چله کجه سی آن زمانهای دور که خبری از رادیو و تلوزیون نبود معمولاً مردها در قهوه خانه روستا جمع می شدند و به داستانهای عاشیق که از کؤور اُؤغلو و حسین کرد و ملک جمشید و......همراه با آهنگ ساز میخواند گوش میدادند و اگر هم عاشیق در روستا نبود یک نفر که خواندن و نوشتن میدانست از روی کتاب میخواند و خانمها نیز در هر محله در یک خانه جمع میشدند و با انواع کارهای محلی (کار های تیاتر مانند خنده دار و یا خاطرات شیرین گذشته ، رقص و آواز ) شب را به نیمه میرساندند .
قیش گئجه سی ، طوله لرین اتاقی / شب زمستان ، اتاق بزرگ و طویل
کتلیلرین ، اوتراغی ، یاتاغی ، / جاییکه هم اتاق نشیمن و هم اتاق خواب روستاییان است ،
بخاریدا یانار اوتون یاناغی ، / در بخاری چوب خشک می سوزد .
شب چره سی ، گردکانی ، ایده سی ، / شب چره و گردکان و سنجد آن شب
کنده باسار گولوب ، دانشماق سسی ، / همه جای روستا پر از سرو صدای صحبت روستاییان میشود .

۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

نماد منطقه آزاد تجاری صنعتی ارس


این تصویر نماد و آرم منطقه آزاد تجاری – صنعتی ارس در شهرستان جلفا می باشد . به نظر می رسد طراح هنرمند این آرم به طور کامل با منطقه جلفا آشنایی داشته است .
مثلث بزرگ سبز رنگ نمادی از کوهستانی بودن منطفه است و به طور دقیق قله مخروطی زیبای گئچی قالاسی جلفا را تداعی می کند. قله ای که ناصرالدین شاه قاجار از نظر زیبایی و شباهت دماوند کوچکش نامیده است.
رنگ سبز نیز چیزی جز این نکته را یادآور نمی شود که سرتاسر منطقه از نظر حیات وحش دارای ارزش فراوان است و جزئی از حیات وحش کیامکی می باشد .
خط زرد رنگ مورب که مثلث زرد را به دو نیم تقسیم کرده است نمادی از رود ارس می باشد . رودی که رنگ آبش نیز به دلیل به همراه داشتن گل و لای فراوان ،بخصوص در فصل بهار پاییز که بارندگی زیاد است ، زردی و سرخی ( رنگ خاک های منطقه ) در خود به نمایش میگذارد .

۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

تاباجالار ( چیستان ها )


تابباجالار ( چیستانها )

قدیمها ، آن زمانها که ما کودک بودیم تفریحات ما هم با امروز یک دنیا تفاوت داشت . زمان کودکی ما که نه از تلوزیون خبری بود نه از کامپیوتر و ......تمام سرگرمی های ما در حضور خانواده بود . پدر ، پدر بزرگ ، مادر ، مادر بزرگ خواهر ، برادر ، هرکدام شبها یک جورایی مارا سرگرم میکردند ، این را هم بگویم حالا که خوب فکر میکنم این سرگرمی ها خودشان یک کلاس درس بودند و آنها غیر مستقیم مارا آموزش میدادند . به این داستان چیستان مانند که پدر تعریف میکرد توجه کنید :
زمانهای قدیم که خانها بمناسبتهای مختلف افراد و بزرگان را به مهمانی دعوت میکردند ، برای سرگرمی مهمانها هم مراسم مختلفی تدارک میدیدند . یکی از این سرگرمی ها بسیار با ارزش و همیشگی این مراسم که به هیچ وجه فراموش نمیشد " عاشیق " ها بودند . عاشیق در حقیقت گرداننده مجلس بود . شعر میگفت ،دکلمه میکرد ، آواز میخواند و ساز میزد . اوخودش هم شاعر بود و هم از اشعار بزرگان در مجلس تعریف میکرد و هم داستانهای منظوم (که همه این چیز هارا داشت) ، اجرا میکرد .

یک شب در یکی از این مهمانی های بزرگ خان ، بعد از شام ، عاشیق متوجه می شود که غذا روی ریش خان بزرگ ریخته و خان متوجه نیست . میخواهد یک جورایی خان را از این موضوع آگاه بکند که مهمانها متوجه نشوند ، ساز را بر میدارد و میرود مقابل خان بزرگ و شروع میکند به خواندن :

آقا لار آقاسی ، بیگ لرین بیگی / ای آقای آقاها و خان خانها
آقا بیر سُوز دسم اُلدورمه منی / آقا اگه یک حرفی هست بزنم مرا نکش
جلو شان داغوندا بیر آتلی گوردوم / در کوه (جلو شان) (منظورش ریش ) یک سواره دیدم
بِش پیاده گوندر اَندیرسین اُونی / پنج تا پیاده بفرست اورا پایین بیاورند .

معنی ساده اش این است که دستی به ریشت بکش .

این داستانها را ما در حالی میشنیدیم که جمع خانواده جمع بود و ما سرمان روی زانوی یکی و دستمان در دستهای دیگری بود و اغلب نیز در همان حال بخواب میرفتیم ، صبح خود را در رختخواب میدیدیم .

از چیستانها ، که امروزه نیز گاهگاهی بکار می آیند خواهم نوشت