بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

جرجیس پیامبر (ع)

جرجیس پیامبر (ع)
در باره جرجیس پیامبر ، خصوصاً ملیت و محل تولد ایشان عقاید مختلفی وجود دارد :
جرجيس نام پيغمبري است از اهل فلسطين که پس از حضرت عيسي بن مريم به پيغمبري مبعوث گرديده است. بعضي وي را از حواريون مي دانند ولي ميرخواند وي را از شاگردان حواريون نوشته است و برخي نيز گويند که وي خليفه داود بوده است.
جرجيس چندان مال داشت که محاسب و هم از ضبط حساب آن به عجز اعتراف مي کرد. در سرزمين موصل به دست حاکم جباري به نام داذيانه گرفتار شد. چون بت و صنم داذيانه به نام افلون را سجده نکرد به انواع عقوبتها او را مي کشتند اما به فرمان الهي زنده مي شد تا آنکه عذابي در رسيد و همۀ کافران را از ميان برداشت.
عطار مي نويسد : «او را زنده در آتش انداختند، گوشتهايش را با شانۀ آهنين تکه تکه کردند و چرخي را که تيغهاي آهنين به آن نصب کرده بودند از روي بدنش گذراندند اما با آنکه سه بار او را کشتند هر سه بار زنده شد و سرانجام هم نمرد تا آنکه دشمنانش به آتشي که از آسمان فرستاده شد هلاک شدند.»
حضرت جرجیس فرزند اناک بن خسرو از پیامبرانی بود که مردم را به شریعت حضرت عیسی (ع) دعوت می فرمود . خسرو و اناک مدتها در شهرهای موصل و ایروان سلطنت کردند . هنگامی که اناک از دنیا رفت فرزندش جرجیس چهارده سال داشت . بزرگان ارمنی گفتند جرجیس هنوز به حد بلوغ نرسیده و از عهده امور سلطنت بر نمی آید و به همین خاطر طیرتاط عموی جرجیس را به سلطنت نشاندند . اما او بعد از قدرت یافتن به بت پرستی روی آورد و جرجیس در عبادت و بندگی حق روزگار می گذراند . تا اینکه در شانزده سالگی به مرتبه پیغمبری رسید و عمویش را از بت پرستی منع کرد .
طیرتاط دستور داد جرجیس را زندانی نمایند و بدنش رابه شانه هایی آهنین مجروح ساختند ولی بعد از مدتی اورا آزاد ساخت ، اما جرجیس پس از آزادی مجدداًعموی خود را از پرستش بتها منع کرد .
میگویند اورا 14 بار شکنجه دادند تا به مرگ رسانیدند اما باز زنده می شد تا آخرالامر اورا در بیرون شهر گردن زدند و عاقبت خود آنها نیز به عذاب دردناک الهی گرفتار شدند و همگی هلاک گردیدند . او 77 سال زندگی کرد در چندین نقطه قبر منسوب به جرجیس پیغمبر وجود دارد که یکی از آنها نیز در حوالی روستای کلید داغی شهرستان جلفا و در دره ویران باغ در حوالی دره شام قرار دارد که متاسفانه به علت عدم توجه مسئولین و نداشتن راه مناسب به حالت مخروبه در آمده است .
اما جرجيس را چرا ضرب المثل قرار داده اند از آن جهت است که در ميان چند هزار پيامبر مرسل و غيرمرسل که براي هدايت و ارشاد افراد بشر مبعوث گرديده اند گويا تنها جرجيس پيغمبر صورتي مجدر و نازيبا داشت. جرجيس آبله رو بود و يک سالک بزرگ بر پيشاني ، و به قولي بر روي بيني داشت که به نازيبايي سيمايش مي افزود.
با توجه به اين علائم و امارات، اگر کسي در ميان خواسته هاي گوناگون خود به انتخاب نامطلوبي مادون ساير خواسته ها مبادرت ورزد به مثابۀ مومني است که در ميان يک صد و بيست و چهار هزار پيغمبر به انتخاب جرجيس اقدام کند و او را به رسالت و رهبري برگزيند.
سفرنامه
سفرنامه کوتاه موالفان کتاب جلفا از دیر باز تاکنون به منطقه ورمزیار ( کلید داغ و وئران باغ ) برای زیارت قبر جرجیس پیامبر
از سه راهی قره بورون محلی مابین جلفا و هادیشهر به سوی روستای گلفرج روانه شدیم پس از طی مسیری کوتاه به روستای سیلگرد رسیدیم . پس از طی حدود یک ساعتی راه خاکی با اتوموبیل به روستای گلفرج رسیدیم از آنجا به بعد راه ماشین رو نبود و ما مجبور بودیم با پای پیاده طی طریق نماییم . از دره ای عمیق عازم شدیم و پس از چند ساعت از طول دره زیبا به آبادیی بنام کلید داغی رسیدیم این آبادی فقیر با ساختمانهای کوتاه و سنگ چین در این دوره از زمان ، مارا به زندگی انسانهای صدها سال پیش برگرداند . در کنار چشمه ای کم آب که پر از جانوران ریز بود کمی استراحت نمودیم . سپس کوله بارمان را برداشته و به راه خود ادامه دادیم . از بالای محلی بنام مُوولیرساندیم ، از آن بالا وقتی به ته دره ای عمیق و طولانی نظری افکندیم ترسی جانکاه بر ما مستولی شد ، زیرا در اثر خستگی راه طولانی ، خودرا از پیمودن باقی راه عاجز می دیدیم . پس از نیم ساعتی استراحت ناچاراً به راه خود ادامه دادیم و از راهی که در پیش رو داشتیم به سوی دره عمیق حرکت کردیم راه قاطر رو با پیچهای بسیار تند ، واقعاًمارا کلافه کرده بود . به هر نحوی که بود خود را به پایین دره رساندیم . آفتاب رفته رفته خود را در پشت کوههای سر به فلک کشیده دره شام قایم میکرد که محل رسیدیم .
رودخانه کم آبی در داخل دره پهن و بزرگ جاری می شد ناجی تمام درندگان و چرندگان و انسانهای ساکن و عابری بود که گاهاً گذرشانبه آن نقطه می افتاد . چون قبلاً نیز چند بار به آنجارفته بودیم و کاملاً به منطقه آشنایی داشتیم خود را به آبادی مانندی که زمانی مسکونی بوده و اکنون به غیر از چند نفر چوپان باگله های گوسفند و سگهایشان ساکن دیگری ندارد ، رساندیم . پس از خودن نان و آب و استراحتی کوتاه ، بهمحل مورد نظر که خود شدیداًشوق دیدارش را داشتیم عازم شدیم .
محل آرامگاه جرجیس پیامبر
در میان دره ای سبز و پر از درختان زرشک ، آرامگاه ابدی جرجیس پیامبر قرار دارد که در نزدیکی آبادی وئران باغ میباشد . با دیدن منظره ای ناخوش آیند از مزار پیامبر خدا یکه خوردیم . این مزار شریف تا چند سال پیش زیارتگاه هزاران نفر از اهالی اطراف بود ، امروزه به تلی از خاک و سنگ تبدیل گردیده است . از قرائن و شواهد پیداست که در چند سال اخیر عده ای از سود جویان به خیال یافتن خزانه ای ارزشمند همه ساختمانهای گلی آن نقطه ، حتی قبر جرجیس پیامبر را نیز مستثنی قرار نداده و به کاوشو خرابکاری خود ادامه داده اند . سنگ قبر را به کناری انداخته و دیوار بالای سر را نیز خراب کرده اند . در بین دیوارها جای یک خم سفالی و یا شبیه به آن مشخص است که به احتمال زیاد جستجو گران چیزی در آن یافته اند و شاید همان خمی باشد که معمولاً زائران نیت میکردند و دست خود را در آن فرومی بردند که در صورت قبولی حاجاتشان منجوقی یا چیزهایی شبیه به آن به دستشان می آمد .حدود سی سال قبل وقتی برای اولین بار خسته و کوفته شبانگاه به آنجا رسیدیم به نظرمان آمد که شهری آباد و پر رونق می باشد ، زیرا از هر شاخه درختی ده ها فانوس روشن آویزان بود و صدای همهمه انسانها اعم از زن و مرد و پیر و جوان در هم آمیخته بود . هر زائری که می رسید اول قربانیش را ذبح می کرد ، سپس دست و روی خود را در آب ضعیف و پربرکت آن مشست و به زیارت پیامبر خدا میرفت . در آن شب تابستان هیچ یک از مردان نخوابیدند و به کشیک گوسفند ها و اسبها و الاغها تا سپیده صبح نشستند که تا مبادا درندگانی مانند گرگ و پلنگ به حیوانات حمله کنند . صبح اول وقت فردایش را بیاد می آوریم که زنان و دختران جوان برای آوردن آب از چشمه ضعیف به نوبت ایستاده اند و صدای شادی و خنده هایشان در بین درختان و صخره ها می پیچید . بچه ها ببالای درختان رفته و خوشه های سرخ وپر بار زرشک را میچیدند و مردها مشغول آتش زدن اجاقها و یا پختن کباب از گوشت قربانی هستند .
اما اکنون از همه جای آن غم می بارد و هیچ صدایی بگوش نمیرسد . اتاقها مخروبه ، درختان و حتی صخره های بزرگ وسبز در سکوتی غم افزا خامش و راکد به عزا نشسته اند و نا امیدانه انتظار رسیدن زوار را می کشند .
امیدوارم این سفرنامه کوتاه موالفان کتاب
جلفا از دیر باز تاکنون
توانسته باشد ضمن معرفی محل قبرجرجیس پیامبر خدا ،
این گوشه محروم مانده ی شهرستان جلفا را نیز تا حدودی به بازدید کننده وبلاگ شناسانده باشد .

هیچ نظری موجود نیست: