بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

ارس در بایاتیلار


ترانه ای در باره ارس و ترجمه آن
آراز ، آراز خان آراز          سلطان آراز خان آراز
سنی گؤروم یاناسان             بیر دردیمی قان آراز
یعنی ای ارس تو سلطان و خان هستی الهی آتش بگیری و بسوزی ، دردم را بفهم ......
آراز سنن کیم گئشدی            کیم غرق اؤلدی کیم گئشدی
فلک گئل ثابت ایله             هانکی گؤنوم خوش گئشدی؟
ای ارس چه کسی از تو عبور کرد ، چه کسی در تو غرق شد و چه کسی عبور کرد .ای فلک بیا ثابت کن ، کدام روزم خوش گذشته است .
آرازی آیوردولار                قومونان دؤیوردولار
من سنن آیرولمازدوم             ظولمونن آیوردولار
ارس را ازما جدا کردند و با شن و ماسه آنرا سیراب کردند
ای ارس من از تو جدا نمی شدم ، بازور و ظلم مرا از تو جدا کردند
آراز اوسته بوز اوسته          کاباب یانار کؤز اوسته
قؤی منی اؤلدورسوننر           بیر آلاگؤز قیز اوسته
روی ارس و روی یخهای میسوزم ، همانگونه که کباب رو سرخی زغاله میسوزد . بگذار مرا بخاطر دختر ی که چشمهای قشنگی دارد بکشند
     آراز آراز خان آراز
سولطان آراز خان آراز
چای بولاغین قوروسون
منیم تكین یان آراز
از این اشعار که بنام بایاتی در بین مردم سینه یه سینه میگرددفراوان است و چندین کتاب در این باره نوشته اند این چند بایاتی را که بصورت ترانه ای عامیانه در باره ارس بر سر زبانهاست تقدیم کردم
البته لازم بیاد آوری است که این اشعار اغلب غمگین میباشند و بیشتر در سوگواریها زنهای مسن فی البداهه آنرا با آه فغان میگویند و گریه میکنند

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

21 سال پیش شهریار از میان ما رفت


بیست و هفتم شهریور امسال بیست و یک سال است که استاد سخن به دیدار یار شتافته و مارا در هجرانش داغدار کرده است در باره شهریار هرچه بگوییم و بنویسیم کم است . او شاعر سراسر ایران زمین است وبنظر من حیدر بابایش شاهکار ادبی ایران و آذربایجان میباشد . گرچه این روز به احترام خدمات انکار ناپذیر استاد با تصویب شورای انقلاب فرهنگی روزملی شعر و ادب نامگزاری شده است . ولی امسال در در هیچ یک از رسانه های وطن مطلبی مخصوص این روز ندیدم البته تا آنجا که من امکان مطالعه اش را داشتم و تنها اشاره مختصری در همشهری ویژه آذربایجان چاپ شده بود که بهرحال جای تشکر دارد



خلاصه ای از زندگی نامه استاد : محمد حسین بهجت تبریزی به سال 1285 ه . ش در تبریز متولد شد . نخسنین اشعارش را در چهار سالگی سرود . نخستین دیوان کامل وی با با مقدمه ملک الشعرای بهار در سال 1310 زمانی که شهریار 25 ساله بود چاپ شد . شهریار در طول 82 سال عمر با برکت خود بیش از 28 هزار بیت شعر به زبان فارسی و 3 هزار بیت به زبان ترکی شعر سروده است . شهریار در خلال سالها 1329 تا 1331 حیدر بابا اثر جاودانش را به زبان مادری سروده است اثری که به بیش از 90 زبان زنده دنیا ترجمه شده است و در ایران نیز همیشه در گوشه قلب ما جادارد . استاد بزرگ شعر ایران در سن 82 سالگی در 27 شهریور 1367 در بیمارستان چشم از جهان فروبست و بنا به وصیت خودش در 29 شهریور در مقبره الشعرای تبریز بخاک سپرده شد . روحش شاد . واینهم یک شعر زیبا از استاد

ترسا بالاسی
اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم
ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم
سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول
اذن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم
منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون
جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم
من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله
هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم
ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسایدیم اگر
ایسته مزدیم دوغولوب بیر ده بو دونیایه گلیم
سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر
منده جنتده قوش اوللام کی او رویایه گلیم
قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گوز یاشیمیز
کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم
سنده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی-
منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم
آللاهوندان سن اگر قوخمیوب اولسان ترسا
قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم

شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه
سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم
یوخ صنم! آنلامادیم، آنلامادیم حاشا من
بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم
گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه طور
منده موسی کیمی اول طوره تجلایه گلیم
شیردیر((شهریار))ین شعری الینده شمشیر
کیم دیئر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم!؟
آذر 1353
این مطلب را هم  فارس نیوز درج نموده است

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

جاذبه‌هاي گردشگري




منطقة حفاظت شدة آينالو زير نظر سازمان محيط زيست شهرستان کليبر قرار دارد.
يکي از راه‌هاي دسترسي به آينالو از طريق جادة پارس آباد - جلفا مي‌باشد. راه‌هاي منتهي به منطقة حفاظت شدة آينالو نواري سبزرنگ از درختان و درختچه‌هاي بلند قامت مي‌باشد.
طبيعت اين محدوده بسيار زيبا و سحرانگيز است و هر بيننده‌اي را بر سر ذوق مي‌آورد. اين مسير زيبا و سرسبز دلزدگي و خستگي را از وجود انسان مي‌زدايد و آرامشي غيرقابل تصور به انسان مي‌بخشد.
در فصل بهار و تابستان هنگام تردد در جادة آينالو باد خنک و دلپذيري صورت انسان را مي‌نوازد و رايحة دلپذير گل‌ها و گياهان وحشي که در سراسر حاشية جاده روييده‌اند، انسان را به وجد مي‌آورد.
درختان تمشک و انار و آلوچه وحشي در حاشية جاده آينالو خودنمايي مي‌کند و زيبايي طبيعت را به رخ مي‌کشد. منطقة جنگلي و زيباي آينالو در حقيقت محل نگهداري مارال‌ها و آهوهاي وحشي مي‌باشد. در اين منطقه براي گردشگران امکانات مناسبي در نظر گرفته شده استو اقامتگاه‌هايي براي استراحت و اتراق وجود دارد
از جاذبه‌هاي ديگر گردشگري اين منطقه مي‌توان به ساختمان ثبت شدة طومانيانس اشاره کرد.

درآذربايجان موسيقي عاشيقي جايگاه خاصي دارد.در اين منطقه همانند ساير مناطق عاشيق‌هاي آذربايجاني ترانه‌هاي زيباي محلي را با ساز دلنواز خود مي‌نوازد و انسان را به رويايي زيبا فرو مي‌برند.
از ديگر انواع موسيقي آذربايجاني موسيقي مقامي است که اجراي آن در اين منطقه متداول است.
استقبال از عيد نوروز و ساير جشن‌هاي مذهبي از آداب و رسوم مردم اين منطقه مي‌باشد.
پوشاک مردان آينالو شامل کت، شلوار، پيراهن، جليقه و کلاه و ساير لباس‌هاي متداول در شهرها مي‌باشد. زنان نيز در پوشش لباس از الگوهاي شهري متأثرند.
مهم‌ترين صنايع دستي آينالو بافت انواع گليم، جاجيم و کتان مي‌باشد.
عسل و خشکبار از انواع سوغاتي‌هاي محلي اين منطقه هستند.
از غذاهاي محلي مي‌توان به کباب، انواع آش‌ها، آبگوشت و نان محلي اشاره کرد.

دسترسي: مسيرهاي منتهي به منطقة حفاظت شدة آينالو شامل جادة پارس آباد - جلفا، بالاتر از سه‌راهي اسکانلو، کليبر - آينالو و نوجه مهر - آينالو است.
منبع سایت گردشگری آذربایجان و اینترنت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

تبریک عید فطر




بدینوسیله عید سعید فطر را به تمام بازدیدکنندگان وبلاگهای شهرستان جلفا و بیاد مانده های یک معلم بازنشسته و این خاطرات من است و هادیشهر نبریک عرض نموده و برای همه همشهرستانی ها و هموطنان گرامی آرزوی سلامتی و سعادت مینمایم
البته این امر بخاطر مشکلی است که در سرور بلاگفا بوجود آمده

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

الگوي معيشت و سکونت در آینالو

با توجه به بررسي‌هاي به عمل آمده و تحقيقات ميداني، منطقة حفاظت شدة آينالو در حدود 23 نفر جمعيت دارد.

درآمد مردم اين منطقه از فعاليت‌هاي باغداري و دامداري و نيز فعاليت‌هاي گردشگري تأمين مي‌شود. عمده محصولات باغي در اين روستا شامل سيب‌درختي، آلو، گوجه سبز، گيلاس، آلبالو، گردو و بادام است. به دليل وجود چراگاه‌هاي حاصلخيز و مراتع غني و سرسبز دامداري در اين منطقه رونق دارد و گوشت قرمز و فرآورده‌هاي لبني مانند کره، ماست، شير، دوغ و روغن حيواني از محصولات دامي آينالو است. خانه‌هاي اين محدوده اکثراً باغ‌ها و املاک خصوصي هستند که در فصل‌هاي مساعد سال در اختيار علاقه‌مندان به طبيعت قرار مي‌گيرد. در اين باغ‌ها مکان‌هايي براي برپا کردن چادر و اتراق وجود دارد.
پرورش زنبور عسل و توليد عسل نيز يکي ديگر از فعاليت‌هاي اقتصادي مردم اين محدوده به شمار مي‌آيد. بافت گليم، جاجيم و کتان از ديگر فعاليت‌هاي مردم آينالو در بخش صنايع دستي به شمار مي‌رود.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

آینالو - موقعيت و تاريخچه


کمپينگ و يا منطقة حفاظت شدة آينالو از توابع بخش خداآفرين شهرستان کليبر، با مختصات جغرافيايي 46 درجه و 47 دقيقه طول شرقي و 38 درجه و 53 دقيقه عرض شمالي، در فاصلة 45 کيلومتري شهر کليبر واقع شده است. اين محدودة حفاظت شده از شمال غربي به روستاي وايقان و از جنوب شرقي به روستاهاي بالان و بهروز محدود مي‌شود. ارتفاع آن از سطح دريا در حدود 1500 متر است و اقليمي معتدل و کوهستاني دارد. آب و هواي آن در فصل بهار و تابستان مطبوع و دلپذير و زمستان آن سرد است.

در مسير رسيدن به آينالو بر بالاي کوه عمارتي زيبا بنا شده است که با توجه به نوع معماري و شيوة ساختمان سازي آن مي‌توان گفت که به دورة قاجار مربوط است. اين عمارت قدرت معماري و هنر ايراني را در دورة قاجار نشان مي‌دهد که چگونه با استفاده از ابزار ساده و مصالح ساختماني ساده در بالاي کوه چنين عمارتي را بنا کرده‌اند.

مردم اين منطقه به زبان آذري سخن مي‌گويند. مسلمان و پيرو مذهب شيعه جعفري هستند.
ادمه دارد

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

زنده بودن یکی از تفنگچی های ستارخان !!!

تاریخ ستارخان هنوز زنده است
شاید خبری باور نکردنی باشد ولی باور کنید
یکی از تفنگچی های ستارخان بنام اسداله مربی هنوز در یکی از روستاهای آذربایجان شرقی بنام لیقوان به حیات جاودان خود ادامه می دهد .
متاسفانه این پیرمرد دلاور اکنون در بدترین شرایط به حیات خود ادامه می دهد ، طوری که آدم تصور می کند در مکانی زندگی می کند که متعلق به چند قرن پیش است (قابل توجه مسولان )
اما هدف اصلی ما از آوردن این خبر در وبلاگمان اشاره به مسولان محترم شهرستان ورزقان است که هنوز سند زنده فرزند قره داغ و افتخار قره داغ و مخصوصا ورزقان هنوز زنده است و هنوز یکی از یاران ستارخان زنده است و شاید بهترین منبع اطلاعاتی برای تکمیل سند جاودانه قهرمانی یک قوم هنوز ماندگار است .
پس تا دیر نشده مسولان محترم شهرستان ورزقان مراسمی جهت تقدیر از این دلاور برگزار کنند و با گرامی داشتن این دلاور ،به روح ستارخان آرامش بخشند .

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

ورني" بافي ، جلوه‌اي ديگر از هنر زنان عشاير قره داغ - ارسباران



ورني گليمي تك روست كه از نظر بافت در حد وسط گليم و قالي قرار مي گيرد. هنر ورني بافي، بومي آذربايجان بوده ، هنوز داراي رونق و خواستار فراوان است. ورني عمدتاً در قشلاق عشاير كوچ رو كه حجم كاري كمتر است توسط زنان و دختران بافته مي شود. به همين سبب نقوش و رنگ آميزي ورني ها كاملاً متاثر از فرهنگ ، باور و روحيات عشايري است .
نقوش ورني عمدتاً متشكل از موتيفهاي روستايي، ثابت و شناخته شده است كه در قالب نقشه هاي شكسته و هندسي متصور مي شود. در ورني هاي شهري به ندرت از نقوش گردان كه شامل اسليمي و ختايي است، نيز استفاده مي شود. به سبب شيوه بافت ورني، ايجاد نقوش گردان بسيار دشوار است و اين نقوش در ورني ها بسيار نادر بافته مي شود .
ورني" ( با فتح واو و سكون ر ) نوعي دست بافت زيبا و پشمين يا ابريشمي است كه به عنوان زير انداز و در پاره‌اي از مناطق به عنوان رو انداز يا تزيين آلاچيق بكار مي‌رود.ورني به گليم فرش نما، شبه قالي و گليم عشايري معروف است.
جنس ورني گاه تلفيقي از ابريشم يا پشم است و بر روي دار بصورت عمودي بدون نقشه و بصورت ذهني توسط زنان و دختران عشاير و مناطق روستايي بافته مي شود. توليد ورني بيشتر در فصل قشلاق ايل انجام مي‌شود كه عشاير فرصت كافي براي استراحت و سكونت در يك منطقه را دارند.
در گذشته عشاير "دشت مغان"، "گرمادوز" و "ارسباران" پشم حاصل از دام هايشان را با دوك‌هاي معمولي مي‌ريسيدند و به روش ابتدايي رنگ ريزي مي كردند و آن را براي بافت ورني آماده مي‌ساختند. "فرشته سفري "، مربي ورني بافي در "آذربايجان غربي" در خصوص ورني بافي مي گويد: "مواد اوليه براي تهيه ورني، پشم، پنبه، كنف و موي حيوانات است. ورني گاه به صورت پيچ بافي و جناغي است .
و عموما از طرح‌هاي هندسي استفاده مي‌شود." نوع و شكل ورني ممكن است در ايلات و عشاير گوناگون متفاوت باشد، زيرا اين صنعت ابتدا توسط عشاير توليد شده است. هم اكنون نيز ايل‌هاي بختياري، بلوچ و قشقايي از ورني استفاده مي‌كنند .
به روش بافت ورني "پودچيني " مي‌گويند كه بر اساس پيچش خاص نخ "خامه " به دور نخ‌هاي "تار" بافته مي‌شود. اين بافته را در كرمان "شيريكيپيچ" مي گويند و در استان‌هاي شمال غرب ايران به "ورني" معروف است.سفري در مورد مشكلات ورني بافي مي‌گويد: "بافت ورني بسيار سخت است و هم چنين جزء رشته‌هاي منسوخ شده به حساب مي‌آيد. عمده‌ترين مشكل ورني ، جمع شدن كنارهاي (شيرازه ) آن است. بافت اين قسمت از ورني ، از سخت‌ترين قسمت هاي بافت محسوب مي‌شود كه بايد در تهيه آن بسيار دقت شود." ورني بدون نقشه بافته مي‌شود و چون در بافت آن از گره استفاده نمي‌شود جزو انواع گليم به حساب مي‌آيد و از لحاظ شكل ظاهري به قالي شباهت دارد. سفري ادامه مي‌دهد: " براي رفع اين مشكل بايد از گره قرضي يا تار قرضي استفاده شود. اين هنر همراه با گليم بافي در دست احيا است ." قدمت اين هنر به طور كامل مشخص نيست اما صاحب نظران قدمت آن را به چند صد سال پيش تخمين مي‌زنند. "جليل جباري "، معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردش گري اردبيل در موردابعاد ورني مي‌گويد: "ورني در اندازه و ابعاد مختلف و با توجه به نياز بازار توليد و عرضه مي‌شود. تا دهه‌هاي اخير عشاير دشت مغان از ورني به عنوان زير انداز، رو انداز و تزيين آلاچيق ها استفاده مي‌كردند." ظرافت و لطافت بافت طرح و نقش‌هاي متنوع و زيبايي ورني هر هنر دوستي را مجذوب خود مي‌كند. نوع بافت ورني با ابريشم ، از ظرافت و زيبايي خاصي برخوردار است و از نظر وزن سبك تر و كم حجم تر از نوع پشمي آن است و توجه گردشگران داخلي و خارجي را به خود جلب كرده است. جباري مي‌افزايد:"ورني از لحاظ صادرات در درجه نخست توليدات صنايع دستي اردبيل قرار گرفته است به طوري كه اين بافته به كشورهاي حاشيه خليج فارس ،كشورهاي اروپايي و آسيايي صادر مي‌شود."
ورني‌هاي ابريشمي و پشمي ساخته شده در استان اردبيل علاوه بر بازار داخلي به كشورهاي ايتاليا، فرانسه و آلمان صادر مي‌شوند. ورني‌ها اصولا به رنك لاكي، سرمه اي، سفيد پيازي و آبي روشن هستند. در همه اندازه براي پشتي، پادري، قاليچه، كناره و قالي توليد مي‌شود.
عشاير آذربايجان از آن براي دوخت خورجين، جوال و تهيه جل اسب نيز استفاده مي كنند.
 
جباري در مورد يكي از راهكارهاي مهم در توسعه و ترويج صنعت ورني بافي و آموزش آن تصريح مي‌كند:"در شهرستان‌هاي استان اردبيل ، كارگاه‌هاي آموزش ورني، به صورت مقدماتي داير مي‌شود و سالانه ‪ ۳۰۰نفر در اين مراكز آموزش مي بينند و به توليدكنندگان ورني اضافه مي‌شوند."
توليد ورني صرفا خانگي و يا در چادرهاي عشايري است و ابزار آن از قبيل "دار " و "دفين"( بروزن دال ، شانه مخصوص براي بافتن فرش )است. از انواع ورني در آذربايجان مي‌توان به ورني قالي ،ورني كناره بزرك، ورني كناره، ورني ذرع و نيم (جفت)، ورني قاليچه و ورني پشتي اشاره كرد.
جباري در مورد حمايت‌هاي معاونت صنايع دستي سازمان ميرات فرهنگي اردبيل از ورني بافي مي‌گويد: "حمايت‌هاي ما از طريق پرداخت وام تسهيلات بانكي كم بهره، شناسايي و صدور مجوزهاي صنايع دستي، برگزاري نمايشگاه‌هاي متعدد صنايع دستي در سطح استان و همچنين مشاركت در نمايشگاه‌هاي سراسري صنايع دستي در ايران و نمايشگاه‌هاي بين‌المللي خارج از كشور با هدف توسعه و ترويج هنر ورني بافي است."
منبع : اینترنت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

زنگ خطر براي ارسباران

منابع‌طبيعی- حسين عبيري گلپايگاني

هر روز خبري تازه از تجاوز به حريم محيط ‌زيست مي‌شنويم؛ اخباري كه بر نگراني دوستداران طبيعت دامن مي‌زند.
يك روز خبر آلودگي دريا‌ها، روزي ديگر خبر آلودگي هوا ناشي از پديده ريز گرد و يك روز خبر آنفلوانزاي خوكي؛ روزي هم خبر جاده كشي در كوه‌هاي دماوند و علم كوه ؛ به تازگي هم اخبار نگران كننده‌اي از تخريب جنگل‌هاي ارسباران مي‌رسد. قرار است به‌منظور توسعه معدن مس بخشي از اراضي جنگلي تخريب شود.
طبق اطلاعات منتشر شده بخشي از اراضي ارسباران در دست تبديل و تغيير براي آماده‌سازي‌ سازه‌هاي مربوط به مجتمع فراوري مس معدن سامگون است. نزديكي اين اراضي با جنگل‌هاي ارسباران نگراني دوستداران و كارشناسان محيط‌زيست و منابع طبيعي را به‌دنبال داشته است. فعاليت چندين ساله معدنكاران مس در ارسباران در حالي انجام مي‌شود كه زمزمه‌هايي براي شروع توسعه فعاليت مجتمع توليد فراورده‌هاي مس در منطقه به گوش مي‌رسد. معدن مس سامگون بدون ارزيابي زيست‌محيطي در حال حفاري و اكتشاف تازه جهت توسعه معدن فوق است.
كساني كه از نزديك جنگل‌هاي ارسباران را مشاهده كرده‌اند مي‌دانند كه تا چه اندازه اين عرصه‌هاي جنگلي زيبا و منحصر به فرد است. جنگل‌هايي كه در حد فاصل شهرستان كليبر تا شهرستان خدا آفرين در كنار رود ارس - خط مرزي ايران و 2 كشور ارمنستان و آذربايجان- امتداد دارد
از شگفتي‌هاي جنگل‌هاي ارسباران دور بودن از محيط هواي شرجي دريا و همچنين مستقر بودن در دل كوه‌هاي سر به فلك كشيده است كه در صبحگاهان وقتي به اين جنگل‌ها نگاه مي‌كنيد انگار تابلويي مينياتور روبه‌روي شما قرار دارد
جنگل‌هاي ارسباران و توجيهات اقتصادي
بعضي از مسئولين منطقه‌اي يكي از دلايل توسعه معدن فوق در منطقه حفاظت شده ارسباران را ايجاد اشتغال مي‌دانند. شايد دليل اينكه توسعه يك معدن مي‌تواند باعث كارآفريني براي مردم يك منطقه و ايجاد اشتغال‌زايي براي آنان باشد توجيه خوبي به‌نظر برسد ولي آيا با نابودي منطقه جنگلي ارسباران كه در دنيا بي‌نظير است اين توجيه منطقي است؟ به‌ويژه آنكه معادن مس زيادي در استان‌هاي مركزي ايران (كه اين معادن در قلب بيابان و كوير است) قرار داده است
ادامه توسعه صنعتي معدن مس در مناطق خاصي همچون جنگل‌هاي ارسباران نمي‌تواند توجيه اقتصادي داشته باشد. از سوي ديگر، ادامه توسعه چنين معدني در جنگل‌هاي ارسباران مي‌تواند ضربات جبران ناپذيري به محيط‌زيست و منابع طبيعي اين مملكت وارد كند.
گردشگري گزينه‌اي مناسب‌تر براي ايجاد اشتغال‌زايي
با توجه به كم بودن سرانه جنگل براي مردم كشور ايران (كه اين سرانه خيلي پايين‌تر از ميانگين سرانه دنياست) آيا بهتر نيست از كارگراني كه قرار است براي اشتغال‌زايي در معدن استفاده شود در توسعه، احيا و نگهداري اين جنگل‌ها استفاده شود. حتي مي‌توان نكات زيست‌محيطي و نگهداري جنگل را به اين نيروها آموزش داد كه منطقه جنگلي ارسباران را به محلي براي جذب توريست و گردشگري تبديل كنند تا گردشگران ايراني و توريست‌هاي خارجي بتوانند با سفر به اين منطقه ضمن مراعات نكات زيست‌محيطي مناطق جنگلي توسط آنان، از نعمت‌هاي خدادادي لذت ببرند و از حضور اين گردشگران و توريست‌ها سودي نيز حاصل مردم منطقه شود. ورود هر گردشگر به منطقه مي‌تواند چند شغل ايجاد كند.
مسئولين و حفاظت از محيط‌زيست
وقتي با بعضي از مسئولين در مورد حفظ و احياي محيط‌زيست بعضي از مناطق خاص و منحصر به فرد صحبت مي‌شود و به آنان گوشزد مي‌شود كه طبق اصل 50قانون اساسي حفاظت از محيط‌زيست يكي از وظايف اصلي شماست، آنان با توجيهاتي كه مي‌كنند از قبيل اينكه مردم منطقه ما ضعيف هستند و مردم چقدر در فشار و عذاب باشند تا محيط‌زيست شما حفظ شود يا اينكه اين مكان‌هاي منحصر به فرد زيست‌محيطي شايد براي شما كه در رفاه هستيد مهم باشد ولي براي مردم فقير و كم‌درآمد منطقه اصلا مهم نيست و با توجيهاتي از اين دست مي‌خواهند از زير بار مسئوليت اصلي خود كه عبارت است از يافتن راه حلي كه هم محيط‌زيست منطقه حفظ شود و هم مردم منطقه از مشكلات اقتصادي رهايي يابند، شانه خالي مي‌كنند.
بعضي مسئولين محلي پا را فراتر گذشته و مي‌گويند اصلا تصميم‌گيري در مورد مشكلات منطقه به‌خود ما مربوط است و خودمان مي‌دانيم كه حفاظت از محيط‌زيست واجب‌تر است يا رفاه حال مردم. براي اين مسئولين مهم نيست كه نابودي محيط‌زيست منطقه يعني نابودي محيط‌زيست بخشي از كشور ايران. وقتي صحبت از بودجه مي‌شود انتظار دارند كه كل بودجه مملكت صرف منطقه آنان شود ولي وقتي به آنان گفته مي‌شود وجود اين جنگل‌ها براي مناطقي نفتي (‌كه از پول حاصل از فروش آن بودجه‌هاي آنان نيز تامين مي‌شود) كه به‌علت استخراج نفت از آلودگي هوا رنج مي‌برند چقدر مفيد است، آنان جوابي براي گفتن ندارند.
مردم و ثروت ملي
با توجه به اينكه خداوند در سرزمين ايران در مناطق مختلف نعمت‌هاي خاصي قرار داده است مثلا در استان‌هاي مركزي ايران معادن مس، آهن، سنگ و زغال سنگ و در استان‌هاي شمالي درياي خزر و جنگل‌هاي شمال و در استان‌هاي جنوبي نفت و درياي خليج هميشه فارس ايران و عمان را قرار داده است كه بعضي از اين نعمت‌ها منحصر به همان منطقه خاص است چرا مردم و مسئولين آن منطقه فكر مي‌كنند كه بايد اين نعمت‌هاي خدادادي را هر طور كه دلشان مي‌خواهد استفاده كنند و بقيه مردم كشور ايران در آن سهمي نداشته باشند.
مردم هر منطقه از كشور عزيزمان ايران بايد بدانند كه هر چيزي كه جزء سرمايه ملي محسوب شد متعلق به همه ايرانيان است. چگونه است كه در هنگام سوانح و بلاياي غيرمترقبه مانند جنگ، سيل و زلزله در هر نقطه از كشور كه باشد همه دوست دارند كه بقيه هموطنان به كمك آنان بيايند و آنان را ياري كنند ولي در هنگام استفاده از نعمت‌هاي آن منطقه، ديگران كاره‌اي نباشند.
آيا در بلاياي طبيعي مثل زلزله رودبار يا بم و قزوين پس از زلزله از با حضور و كمك، همه هموطنان ايراني از همان دقايق اول جهت نجات جان كساني كه زير آوار مدفون شده بودند نشتافتند و در ساختن اين مناطق به زلزله زدگان كمك نكردند!؟
اگر قرار باشد جنگل‌هاي شمال كه يكي از منابع توليد اكسيژن و طراوات هواي اين كشور است به دست اهالي آن منطقه از بين برود و به جاي آن زمين كشاورزي و ويلا ساخته شود يا معادن مس و آهن كرمان فقط براي آن استان تهيه شود يا نفت جنوب فقط براي استان‌هاي جنوبي خرج شود پس ديگر مفهوم ايران و ايراني بودن و ثروت ملي معنايي ندارد.