بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

داریوش پیرنیاکان



داریوش پیرنیاکان

داریوش پیر نیاکان، (متولد ۱۳۳۴)، نوازنده تار، سه‌تار و پژوهشگر موسیقی می‌باشد.
زندگی‌نامه
داریوش پیرنیاکان به سال 1334 در بخش گرگر (هادیشهر فعلی از شهرستان جلفا ) از توابع آذربایجان شرقی متولد شد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، وی نزد محمد حسن عذاری و
علی اکبر شهنازی به فراگیری تار پرداخت و مدتی از آموزش‌های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و دانشکده هنرهای زیبا بهره برد. پيرنياكان استاد دانشگاه تهران، عضو هیأت مدیره خانه موسیقی و سرپرست گروه شهنازي می‌باشد و هم‌اینک در کانون فرهنگی عارف و آموزشگاه چاووش به تدریس تار و سه‌تار مشغول است. وی از سال 1359 به برگزاری کنسرت‌ها و آثار موسیقایی متعددی به همراهی محمدرضا شجریان همت گماشت و در داخل و خارج کشور از جمله آلمان ، سوئیس ، انگلستان و فرانسه کنسرت های متعددی را به اجرا گذاشتند . پيرنياكان در نوازندگی تار از شیوه فاخر علی اکبر شهنازی بهره می‌جوید اما در نوانس، صدادهی و رنگ‌آمیزی صوتی به تجربیاتی نو دست یافته‌است. او همچنین نت نگاری ردیف میرزا حسینقلی را به روایت علی‌اکبر شهنازی انجام داده و توسط موسسه فرهنگی هنری ماهور به چاپ رسانیده است. مجموعه قطعاتي از ساخته هاي پيرنياكان نيز با نام جلوه يار توسط همين موسسه منتشر شده است.
آثار
آسمان عشق، به همراهي محمد رضا شجريان
سرو چمان، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
پیام نسیم، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
دل مجنون، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
ياد ايام، همراه با محمدرضا شجريان
رسواي دل، همراه با محمد رضا شجريان
آرام جان، همراه با محمدرضا شجريان
آسمان، به همراهی آواز حمیدرضا نوربخش و گروه شهنازي

منبع : ویکی پدیا
سیمای جلفا (منصور حسینقلی زاده گرگری )

این شعر هم از فریدون مشیری بیادگار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


شدم آن عاشق دیوانه دیوانه که بودم


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو همه راز جهان ریخته درچشم سیاهت


من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فرو ریخته در آب


شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید تو به من گفتی ازاین عشق حذر کن


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب آیینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا که دلت با دگران است


تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن


با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم


سفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم نتوانم


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم


بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


اشکی از شاخه فرو ریخت


مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت


اشک در چشم تو لرزید


ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم


پای دردامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

ســــلام
با تشكراز راه اندازي پايگاه اطلاع رساني منطقه جلفا درخواست دارم در وبلاگتان جايي هم براي درج زندگي نامه مفاخر منطقه باز كنيد.
با تشكر
ابوالقاسم بهروزي زاويه